X
تبلیغات
شوونیسم فارس

شوونیسم فارس

واژه های سمت راست پارسی و سمت چپ بيگانه می باشد.


پارسي    «»    بيگانه


آبخُست «» جزیره

آدینه «» جمعه

آراستن «» زینت دادن

آرایه «» زیور آلات

آزرم «» شرف

آزمايش «» تست 

آزمونه  «»  تست

آزمودن  «» تست كردن

به آزماید  «» تست کنید

گزينه اي «»  تستي

آزمون  «» امتحان

آزمودن  «» امتحان کردن

به آزماید  «» امتحان کنید

آگهی «» تبلیغ

آگهی «» اطلاعیه

استوار «» محکم

اکنون «» حال ، حاضر- الان

 هم اکنون «» حال ، حاضر- الان

 هم اینک  «» حال ، حاضر- الان

انبوه «» جمع کثیر ، عده زیاد

انگیزش «» تحریک

انگیزه «» محرک ، باعث

انگیختن «» باعث شدن

اباختر  ، اپاختر  «» شمال

خاور  «»  شرق

باختر  «»  غرب

بدرود «» خداحافظی ، به سلامت

خدانگهدار «» خداحافظی ، به سلامت

مقاله آوردن «» تحقیق آوردن

پيگيري «» تحقیق كردن

پرس و جو «» تحقیق كردن

جستجو  «» تحقیق

بررسی «» تحقیق

 پژوهش «» تحقیق

پژوهیدن  «» تحقق

پژوهشكده  «» مركز تحقیقات

پژوهشگاه «» مركز تحقیقات

پژوهنده - پژوهشگر «» محقق

پاد «»  ضد

آخشیج «»  ضد

پلشت «» نجس

پند «» نصیحت

پیکره ، فرتور «» عکس ، فتوگراف

پیمان «» عهد ، میثاق

پیوستگی «» اتصال

دشنام «» فحش

دشوار «» مشکل

رخداد «» واقعه ، حادثه

ژرف ، گود«» عمیق

ژرفا «» عمق

ژرف بینی «» تعمق ، غور

سات «» صفحه

رویه «» صفحه

برگه «» صفحه

سپنج «» عاریت

سرشت «» طبیعت

سيج «» خطر

فرنگي «» خارجي

فرتور  «» عكس

ستارشناسی «» منجمي

سترسا «» sutarsa محسوس

سترسنده «» محسوس شده

سترگ «» sotorg جسیم

سترون ، نازا «» عقیم

ستهیدن «» لجاجت کردن

سرانجام «» عاقبت ، بالاخره

فرجام «» عاقبت ، بالاخره

فرنام «» عنوان ، تیتر

شگفت «» عجب ، تعجب

شیوا «» فصیح

شیوه «» طریقه

شیوه «» متد

فراهمیدن «» اجنماع  کردن

فرجام «» عاقبت

فرمایش «» امر

فرمودن «» امر کردن

فرهش «» (furhesh) وحی

فرهیخت «» (furhix) تربیت

فرهیختار «» مربی

فرهیختن «» تربیت کردن

فرهیدن «» وحی کردن

فوکا «» جماد

فراوان «» وفور

فرنايش «» استدلال

گلچينوار «» رندم - تصادفي

خريدار «» مشتري

مهنامه - هفته نامه «» مجله

میانجی «» واسطه ، شفیع

میانجیگری «» وساطت ، شفاعت

چهره  «»  قيافه

سيما «»  قيافه

ارتاک  «» سريع

چكاد «» قله

فراسنجي «» آنالوژي

آناكاوي «» آناليز

واكاوي «» تحليل

شيوه «» متد

رشكوند «» حسود

راک  «» قوچ

استر «» قاطر

كماجدان «» قابلمه

هندات «» قطعه

كاريز «» قنات

داک  «» قطب

ثورس «» قطع

كوات «» قباد

ايوان «» بالكن

چارک  «» ربع

شمار «» تعداد

پرسش «» سوال

چنبره «» حلقه

پرهون «» دايره

دژ «» قلعه

كلات «» قلعه

تماشاگر  «» تماشاچي

انباشت «» ذخيره

نمايشگر «» مانيتور

فرهيخته «» اديب

آذرخش «» رعد و برق

آذرخش «» صاعقه

رست «» صف

آميخت «» مخلوط - قاطي

آميخته «» مخلوط - قاطي

آسانرو (انسان) «» آسانسور

آسابر(بار) «» آسانسور

 پيام نما «» تله تكست

رايانامه «»  ايميل

رايانامه «»  پست الكترونيک

رايابين «»  وبكم

رايان كيف «»  لپ تاپ

پيامک  «»  SMS

پيام كوتاه «»  SMS

پيامک  «»  اس ام اس

پيام كوتاه  «»  اس ام اس

فراپيام «» MMS

 پیام‌رسان «» messenger

پوشن «»   كاور

گپسرا «» چت روم

گپسرا «»  اتاق گپ

كالبدشناسی «»  آناتومی

رگ نگاری «» آنژیوگرافی

 ميانی «» هافبک

جام «»  کاپ

 آسیب‌دیدگی «»  مصدومیت

 گذرگاه «» محلّ عبور

زادگاه  «»  محلّ تولّد

 برکناری «»  عزل

 برآورد «» تخمین

 نگارخانه «» گالری

 نمونک «» ماکت

پیرابَند «»  کادر

آرایه «»  دکور

 دیوارک «» پارتیشِن

 مَهار کردن «» کنترل کردن

بررسی کردن «»  چک کردن

 همگِن «» هموژنیزه

سِتَروَن «»  استرلیزه

کارکنان «» پرسنل

کارگروه «»  کمیته

کاروَر «» اُپراتور

سرخ «»  قرمز 

بخت آزمايي «»  قرعه كشي

همایش «» کنگره

هم‌اندیش«» سمینار

هم‌اندیشی«» سمینار

قهوه‌سَرا «» کافی‌شاپ

هراش «» استفراغ

جایگاه سوخت «» پمپ بنزین

 بُلوره «» کریستال

پايانه «» ترمينال

جورچین «» پازِل

گفتاورد «» نقلِ‌‌قول

آبراهه «» کانال

اخترشناسي «» نجوم شناسي

اخترشناس «» منجم

ستاره شناسي «» نجوم شناسي

ستاره شناس «» منجم

ایمایش «» پانتومیم

راهی «» عازم

راهسپار «» عازم

رخت «» لباس

وستر «» لباس

پوشاک «» لباس

جامه «» لباس

پدافند «» دفـاع

آفند «» حمله

ساتراپ «»   ايالت

رزم «»حمله ، هجوم

رهاورد «»سوغات

 رسته «» صف

 رست «» صف

سامان «» نظم

سامانیان «» ناظم

سان «» حال

سپاس «» شکر ، تشکر

سپاسمند «» متشکر

شایسته ،شایا «»  لایق

کالبد «» جسم ، قالب

کانون «» مرکز

کرانه «» ساحل ، حد

گام «» قدم

گویش «» لهجه

پیشگفتار «» مقدمه

پيش سخن «» مقدمه

آودنگ «»  آمپول

سامه «» شرط

بايسته «» شرط

سامه بر «» مشروط

پرچين گاه - تاژ «»  آلاچيق

کران «» قطر

نیمکران «» شعاع

رخش «» شعاع

  آهن ابزار «» آهن آلات

آينک «» عينک

  ابزار – افزار «»  آلت

اسپست «»  يونجه

   هرباسپ «» سياره

برجيس «» مشتري

هرمز «» مشتري

كيوان «» زحل

ناهيد «»  زهره

تير «» عطارد

بهرام «»  مريخ

وسپوهر  «» علاحضرت

بایتار «» کنسرو

انجمن «» کمسیون

گروه - کارگروه «» کمیته

فرتور «» عکس

فرنام «» عنوان

پاژنام «» لقب

آژیراک «» اعلام خطر

هراش «» استفراغ

هراش آور «» تهوع

سپردیس«» تیروئید

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 22:33  توسط رامین  | 

زبان پارسي باستان
و
زبان پهلوی «پارسی میانه»
       
  زبان شناسی زبان پهلوی «پارسی میانه» --> 


نگاهی گذرا به واژه ها دگرگونی واج ها در زبان پهلوی

پهلوی ، زبان مرسوم در بیشتر مناطق ایران در دوران اشکانی و ساسانی بوده است. این زبان، حاصل دگرگونی زبان های فارسی باستان و اوستایی، وامگیری واژگان نو و ساده تر شدن دستور زبان ایرانیان باستان است. آنچه که ما امروزه بعنوان فارسی سره یا اصیل می شناسیم، در واقع 45 درصد عین واژگان پهلوی ساسانی و 45 درصد دیگر، شکل دگرگون شده واژگان این زبان است. 10 درصد را نیز باید به واژگان ساخته شده بوسیله فرهنگستان اول زبان و ادب پارسی اختصاص داد که به حق خدمتی بزرگ و شایان به زبان فارسی نمود.

در زیر به چند ویژگی اسم در زبان پهلوی و نیز به تفاوت های واج شناسانه ی اسم در زبان های پهلوی و فارسی نو اشاره شده است:

  • در زبان پهلوی، دشواریهای صرف فعل، به تدریج از میان رفت. برای مثال در متن های کهن تر، دو حالت صریح و غیر صریح برای واژه وجود داشت. حالت صریح زمانی استفاده می شد که واژه از نظر دستوری، در جایگاه نهاد بود. در سایر مواقع، از حالت غیر صریح استفاده می شد. در متن های جدیدتر، این تمایز از میان رفت.

    • علامت جمع در زبان پهلوی، «ان» بود. گاهی نیز از «ایها» برای جمع بستن اسم، استفاده می شد. علامت دوم در فارسی امروز بصورت «ها» به کار می رود.

    • بیش از نود در صد اسم های غیر بیگانه ای که امروزه در فارسی روزانه به کار می بریم، گاه عینا و گاه با اندکی تفاوت در تلفظ، پهلوی هستند:

الف) واژگانی که بدون تغییر، وارد زبان فارسی نوین شده اند که شامل صدها واژه است.

ب) واژگانی که «گاف» آخر آنها حذف شده است : خانَگ (خانه)، آشناگ (آشنا)،
داناگ (دانا)، آغشتگ (آغشته)، ماندَگ (مانده، خسته)، خواستگ (خواسته، ثروت)، پنجُگ (پنجه)، چاشتگ (چاشت، خوراک)، روزیگ (روزی، خوراک روزانه)، گونَگ (گونه)، ایروارُگ (آرواره)، لابُگ (عجز و لابه)، لشکاریگ (لشکری)، تختَگ (تخته، لوح)، مازنیگ (مازنی، مازندرانی)، نامُگ (نامه) ، آسیاگ (آسیا)، آشکاراگ (آشکارا) و دهها و دهها واژه دیگر.

پ) واژگانی که با آواهای خوشه ای آغاز می شدند (یعنی کلمه با حرف ساکن دار شروع شود؛ مانند stop یا grand در زبان انگلیسی) و در فارسی نو، با توجه به صدای بعدی، به آن اَ ، اِ، یا اُ افزوده شده است: خروس (khroos) که تبدیل شده به خُروس (khoroos) یا فراخ (frakh) که تبدیل شده به فَراخ (farakh) . همچنین فرود (frood) به فُرود (forood)، فراموش (framoosh) به فَراموش (faramoosh)، فرمان (framan) به فَرمان (farman) گرفتن (greftan) به گرفتن (gereftan)، خروشیدن (khrooshidan) به خروشیدن (khorooshidan) سترگ (storg) به سترگ (setorg)، خریدن (khridan) به خریدن (kharidan)، گروه (grooh) به گروه (gorooh)، دیگ(dig) به دی (di) و دهها واژه دیگر.

نکته: در آخرین مثال، دی به معنای روز گذشته است. چنانکه ما امروزه می گوییم دیشب ، یعنی شبِ روز گذشته ، یا دیروز که بر عکس دیشب است. در زبان پهلوی، بجای دیشب از واژه «دوش» استفاده می شد.

ت) واژگانی که جای دوحرف آنها جابجا شده است. این تغییر حروف، امروزه به منظور شوخی بکار می رود. مانند وقتی که پس از خوردن چای می گویند تخله! یا می گویند فلانی مزغ ندارد. احتمالا این روش شوخی کردن در میان نیاکان ما نیز محبوبیت داشته است. به نمونه های زیر توجه کنید:
تخل (takhl) به تلخ (talkh)، مزغ (mazgh) به مغز (maghz) ، هگرز (hagrez) به هرگز (hargez)...!!!

ث) حذف الف از اول واژگان. مانند: تبدیل اَمرداد به «مرداد»، اَیاد به «یاد»، اَیار به «یار»، اَزیر به «زیر»، اَما به «ما»، اَشما به «شما» و...

نکته: این الف نباید با الف پیشوند که در زبان پهلوی، اسم منفی (مانند اَکنارُگ یعنی بی کناره و بی حد یا اَسپاس یعنی نا سپاس) می ساخته، اشتباه شود.

ث) حذف (/w/). آیا تا کنون از خود پرسیده اید که چرا باید خاهر، خاستن (طلب کردن) و خاندن را بصورت خواهر، خواستن و خواندن بنویسید؟!! پاسخ، روشن است. در زبان پهلوی در این واژگان، صدای /w/ وجود داشته و در فارسی امروز حذف شده است. توجه کنید که //w مانند walk, word, well,… با //v فرق می کند. به نمونه های زیر توجه کنید:

خواهر (khwahar) به خواهر (khahar)،

خواندن (khwandan) به خواندن (khandan)،

خواستن (khwastan) به خواستن (khastan)،

خواربار (khwar-bar) به خواروبار(khar-o-bar)

خوردن (khwardan) به خوردن (khordan)

خواستگ (khwastag) به خواسته (khasteh)

خورشید (khwarshid) به خورشید (khorshid)

نکته: حرف اول همه واژگان پهلوی بالا، ساکن دارد.

ج) تبدیل /w/ به /b/:
ورگ (warg) به برگ، ونفشَگ به بنفشه، وندُگ به بند، وانگ به بانگ، وُرُگ (warag) به بُرِه (barreh)، واران به باران، واد به باد و ...

چ) تغییرکابرد وندها. واژه «آز» را در نظر بگیرید. در فارسی امروز، با افزودن پسوندِ «مند» به آن، معنی حریص را ایجاد می کنیم: «آزمند». در فارسی پهلوی نیز پسوند «مند» و واژگانی که از آن ساخته می شده (مانند تنومند) وجود داشته اما برای کلمه «آز»، از پسوند «ور» استفاده می شده؛ چنانکه در واژه «کاروُر» استفاده می شود. بنابراین، حریص در زبان پهلوی، بصورت «آزوُر» بکار می رفته است. در عوض، «شوی» به معنای شوهر را با پسوند «مند» بکار می بردند و به زن شوهردار می گفتند: «شویمند»! در زبان پهلوی برای بیان دارندگی در واژه «هنر»، از پسوند wand استفاده می شد و فرد صاحب هنر ، «هنروند» نامیده می شد. امروزه ما از پسوند «مند»، که آنهم نشانه دارندگی است، استفاده می کنیم (هنرمند).

ح‌)تغییر در ساختار وندها: امروزه، بسیاری از پسوندهای زبان فارسی بدون استفاده باقی مانده است و بکار نمی رود. دست کم 31 پسوند و چندین پیشوند در زبان پهلوی موجود است که در فارسی نو دیگر از آنها استفاده نمی شود(شاید بیشتر از 31 مورد هم باشد که من ندیده ام). بعضی از پیشوندها و پسوندها را هم با اندکی تفاوت بکار می بریم. برای مثال پسوند «اِشن» که امروزه «اِش» خوانده می شود. به نمونه های زیر توجه کنید:

تبدیل دانشن (daneshn) به دانش، اَ بُخشایشن (abakhshayeshn) به بخشایش ، آرایشن (arayeshn) به آرایش و...

خ) برخی واژگان هم هنگام تغییر از قاعده خاصی پیروی نکرده اند. مانند تبدیل /م/ و /ن/ در واژه خوامن به /ب/ در خواب. یا تبدیل حرف اضافه پُد به «به». نیز، تبدیل ضمیرسوم شخص «اوی» به «او». حذف /ب/ در هنگام تبدیل «خُمب» به «خُم» و...

د)حذف بعضی آواها: از دیدگاه آواشناسی، آواهای Lower High و نیز آوای lax low back در زبان فارسی امروزی حذف شده است. آواهای Lower-mid نه در زبان پهلوی و نه در فارسی امروزی وجود نداشته و در ضمن همه آواهای تنیده (Tense) همچنان در زبان فارسی امروزی باقی مانده است.

پژوهش پیرامون دگرگونی های یک زبان، دریایی گسترده است که در این مقاله تنها نسیمی مرطوب از آن در معرض دید خوانندگان گرامی گذاشته شده است. به امید روزی که زبان فارسی را فارق از هرگونه دسته بندی و تعلق خاطر، بعنوان یکی از مظاهر فرهنگ ایرانی ، ”به حقیقت“ پاس داریم.
+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 22:3  توسط رامین  | 

ابوالعباس فضل حاتم نیریزی از دانشمندان ریاضی ایران و جهان و اهل شیراز بود که در دستگاه المعتضدباللّه احمد عباسی فعالیت علمی داشته و در سال ۳۱۰ شمسی بدرود حیات گفته است.

وی چندین محاسبه ی مهم ریاضی و مثلثاتی را انجام داده و برای اولین بار محاسبات ظلّ معکوس (کتانژانت)را به کار برد. نیریزی مقام علمی بسیار شامخی در ریاضیات اروپایی دارد و مطالعاتی را نیز در فیزیک انجام داد. نظریه ی نسبت ها از اوست و علل پیدایش خط سیاه در رنگین کمان را برای اولین بار قبل از فرائن هوفر کشف کرد و نامش را به عنوان پیشگام علوم هندسه و هیئت و تنظیم کننده ی محاسبات گردش ستارگان جاودان ساخت. کتابی در هواشناسی و ابزار هواشناسی برای اولین بار نوشت. ابوریحان، امر خیام، خواجه نصیر و کمال الدین فارسی از کار های او استفاده کردند و در یکی از قضایای هندسی ، لباچفسکی، دانشمند معروف روسیه ، دنباله رو کارهای نیریزی است (مکان هندسی که خط منحنی است). کتاب های ده مقاله (به یونانی ترجمه شده) ، رساله ی فی بیان المصادر ، تفسیر کتاب المجسطی ، زیج کبیر ، زیج صغیر ، حوادث القرانات و… از اوست .

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 21:18  توسط رامین  | 

کتاب حافظ را که باز کنی با تو حرف می زند. مهم نیست سطح تحصیلا تت چقدر باشد، خواجه حافظ آنقدر بزرگ است که خود را در حد درک اندک ما پایین میآورد تا هر کس به قدر دانش خود گفته هایش را درک کند.
می گویند خواندن شعر حافظ هم دشوار است چه برسد به درک و تفسیر آن!
با این وجود مردم ایران ارادتی خاص به خواجه شیراز دارند و هر کس کتاب حافظی می یابد، ناخودآگاه نیتی می کند و تفالی به حافظ می زند.
خود خواجه حافظ هم در اشعارش می گوید:
به ناامیدی از این در نرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
اینجاست که می گویند هر وقت دلتان گرفت، شعر حافظ آرام بخش روی بی قرارتان می شود چرا که او لسان الغیب است.
زبانی که از عالم غیب سخن می گوید و شعرهایش را متناسب حال دل خوانندگانش بر آنها عرضه می کند تا رابطه ای معنوی با آنها برقرار کند. با آنها که در حد درک خود با شعرهای حافظ ارتباط برقرار می کنند.
از وقتی خودم را شناختم، روی اتاقچه اتاق پدر بزرگ ۵ جلد کتاب وجود داشت. آن روزها که هنوز سنم به خواندن و نوشتن قد نمی داد فقط می دانستم که یکی از این کتاب ها را هر روز پدربزرگ می خواند و یکی دیگر را گاه و بی گاه اما سه کتاب دیگر را به ندرت به دست می گرفت.
بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم کتابی که هر روز در دست پدربزرگ می بینم "قرآن" است. اما کتاب دوم که گاه و بی گاه در دست پدربزرگ می دیدم دیوان حافظ بود و آن سه دگر که به ندرت می خواند دیوان شمس بود و شاهنامه و رباعیات عمر خیام.
اوایل نمی دانستم که علت ارادت پدربزرگ به خواجه شیراز چیست تا اینکه بعدها خودم هم به درد پدربزرگ دچار شدم و حافظ شد مونس لحظه هایم. خاطره شب های بلند یلدا، هر سال که بزرگتر می شدم در ذهنم پررنگ تر می شد و در کنارش دیوان حافظ ذهنم هم رشد می کرد و هر سال که می گذشت بر تعداد غزلیات از بر شده ذهنم افزوده می شد و حافظ کوچک کتابخانه ذهنم بزرگتر و بزرگتر می شد.
اما آنچه همیشه برایم شیرین بود تفال به دیوان خواجه شیراز بود که هر بار پیامی تازه برایم داشت.
پیامی که شب های یلدا با صدای لرزان پدربزرگ به گوشم می رسید و شب های دگر با صدای نسیمی که عطر بهار نارنج های شیراز را برایم به ارمغان می آورد.
خوب یادم هست آخرین باری که به حافظیه اش رفتم تا طعم شعرش را با عطر درختان نارنج حس کنم، خنکای بادی که از میان برگ های درختان نارنج گذشته بود، روحم را با طراوت کرد و بی اختیار زیر لب زمزمه کردم:
"خوشا شیراز و وصل بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش"
هنوز به آرامگاه حافظ نزدیک نشده بودم که کنار شب بوها دختر جوانی را دیدم که دیوان حافظ را محکم در آغوش گرفته و زیر لب زمزمه می کند:
یا خواجه حافظ شیرازی تو داننده هر رازی تو را به شاخه نباتت قسم حاجتم را برآورده سازی
و با چشمان بسته آرام کتاب حافظ را باز می کند تا فالش را در خلوت شاعرانه خود بخواند.
نمی دانم فالش چه بود و حافظ چه پیامی برایش داشت اما هر چه بود این حرکت حس عجیب مرا بیشتر کرد.
نمی دانم فلسفه فال حافظ چیست و ما ایرانی ها از چه زمانی دیوان حافظ را محرم دوراهی های زندگی خود قرار دادیم.
اما دکتر حبیب نبوی که سالهاست به پژوهش درباره شاعر پرآوازه شیراز می پردازد معتقد است: تفال به اشعار حافظ به دلیل دو پهلو بودن و یا ایهام داشتن این شعرهاست. یعنی از اشعار حافظ می توان بیش از یک معنی را استنباط کرد و به همین دلیل است که وقتی کسی فال حافظ را باز می کند نقشی از حال و مشکل خود را در آن غزل می یابد.
دکتر نبوی که همزمان با روز بزرگداشت حافظ صحبت می کند می گوید: حافظ به دلیل موقعیت اجتماعی زمان خودش که فضایی بسته داشته، زبان کنایه و ایهام برگشوده و این ایهام در شعرهای حافظ از سایر شاعران قوی تر است.
با دکتر نبوی که صحبت می کنم باز هم فلسفه فال ذهنم را مشغول می کند و دکتر در این باره این طور توضیح می دهد که از زمان پیدایش انسان، تفال به شیوه های گوناگون وجود داشته چرا که انسان ها بنا به شرایط زندگیشان با بحران هایی مواجه می شدند و راه حل منطقی این بحران را نمی دانستند و از طرفی نمی خواستند که امیدشان را قطع کنند بنابراین به تفال و استخاره روی آوردند.
اما بعدها انسان ها تصمیم گرفتند، از تفال معنایی را برداشت کنند که گشایش کارشان را نشان دهد.
این حافظ پژوه در ادامه می گوید: فال حافظ از یک لحاظ درست است و آن این است که انسان را از بن بست نجات می دهد. اما معنای شعر حافظ بسیار ژرف تر از آن است که فقط مختص تفال باشد با این حال حافظ اشعارش را در حد ذهن تمام مخاطبانش پایین می آورد تا همه قدرت درک و تفال بر آن را داشته باشند.
به گفته دکتر نبوی درافسانه ها و قصه ها روایت های زیادی در مورد فال حافظ وجود دارد مثلا در قصه ها آمده است که "روزگاری شخصی بود که اعتقادی به فال حافظ نداشت.
از قضا این شخص در گوشه چشم او یک پارگی و زخم وجود داشت. روزی دوستانش به او می گویند بگذار نظر حافظ را در مورد تو بدانیم و وقتی به دیوان خواجه تفال زدند، این شعر آمد که "چشم دریده ادب نگه ندارد" و درجای دیگر آمده است روزی مگس خان افغان که یکی از فاتحان افغان در ایران بود قصد می کند که مقبره حافظ را به جای دیگری منتقل کند و در این مورد پافشاری بسیار می کند تا اینکه تصمیم می گیرند تفالی بر دیوان حافظ بزنند و نظر خواجه را در این زمینه بدانند که در جواب تفال این شعر می آید:
"ای مگس عرصه سیمرغ نه جولا نگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری
البته به گفته دکتر نبوی این افسانه ها هیچ مبنای علمی و منطقی ندارند وفقط نسل به نسل گشته اند و به ما رسیده اند.
و اما این حافظ پژوه معتقد است که این روزها برخی سودجویان مراعات شان و منزلت خواجه شیراز را نمی کنند و اشعار حافظ را در حد فال پایین میآورند. از این جمله بی حرمتی ها می توان به کتاب های حافظ همراه با فال و یا تفسیر عرفانی غزلیات حافظ اشاره کرد. این درحالیست که در اکثر این کتابها تعبیرهای نامربوط و سلیقه ای به چاپ رسید که ارتباطی به اشعار حافظ ندارد و برداشت اشتباه نویسنده را به خورد خوانندگان می دهد.
وقتی دکتر نبوی به این مسائل اشاره می کند با خودم فکر می کنم که وجود ستاره هایی مانند حافظ در آسمان ادبیات کشور ما افتخاری بی بدیل است که با کج سلیقگی ها و خرافه پرستی های ما می تواند فروغ واقعی خود را پنهان کند و تک تک ما در قبال حفظ و درخشان تر شدن این ستاره ها موظفیم و در قبال فرزندان آینده این خاک مسوول.
● کودکی حافظ
می گویند بها»الدین محمد، پدر حافظ در عصر اکباتان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده و در آنجا از طریق بازرگانی ثروت فراوانی اندوخته بود اما زمان زیادی نگذشت که دارفانی را وداع گفت و کارهای تجاری او آشفته و نابسامان شد.
وارثان او که همسر و فرزند خردسالش خواجه شمس الدین محمد یا همان حافظ شیرازی بودند پس از مرگ او به بینوایی و تنگدستی افتادند.
حافظ کوچک که حالا هم غم بی پدری را تحمل می کرد و هم فقر و نداری را از همان روزها ناچار شد روزی خود را از راه کار و زحمت به دست آورد.
با این حال هر وقت فرصتی پیدا می کرد به مکتب خانه ای که نزدیک به خانه شان بود، می رفت و به کسب کمال می پرداخت.
همان روزها بود که حافظ شروع به حفظ کردن قرآن مجید کرد و بعدها تخلص خود را «حافظ» انتخاب کرد.
آن روزها لقب «حافظ» به طور عموم به کسانی اطلا ق می شد که می توانستند قرآن را به صورت کامل و بدون غلط از بربخوانند. خوداوهم در این باره گفته است.
«زحافظان جهان کس چوبنده جمع نکرد/ مسایل حکمی یا نکات قرآنی»
و در جای دیگری می گوید:
«عشقت رسد به فریاد گر خودبه سان حافظ/ قرآن زبربخوانی در چارده روایت»
پس از آن طبع ناآرام حافظ که از علوم ظاهری و مشتی الفاظ و اصطلا حات سیراب نمی شد به دنبال حقیقتی ناب رفت.
حقیقتی که فقط با تحمل زجر و زحمت رنج و غصه و حرمان و خستگی حاصل می شد. پس حافظ به این وادی قدم نهاد و پس از دوندگی ها و کوبیدن بیهوده درها و ناامیدی ها سرانجام به وادی یقین رسید. یقینی که مختص او بود از همین یقین بود که حافظ تبدیل به یک انسان کامل شد.
حافظ تمام عمر خود را در گوشه نشینی و عزلت گذرانده و در زمان حیات خویش شهرت زیادی داشته است.
حافظ در سن ۳۸ سالگی همسر خود را از دست داد و پس از آن باز هم زمانه دست ناسازگاری خود را به او نشان داد و فرزندش را هم از او گرفت. درباره نحوه زندگی حافظ هیچ اطلا ع دقیقی در دست نیست. حتی به مقدار یک منبعی که هم عصر او باشد خاطره ای از حافظ نقل کرده باشد وجود ندارد.
● حافظ هیچ گاه به سفر نرفت
برعکس سعدی که تمام عمر خود را در سفر گذراند، حافظ هیچگاه به سفر نرفت و تمام عمر خود را در شیراز سپری کرد.
خودش در این باره می گوید:
نمی دهند اجازت مرا به سیر و سفر
نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد
می گویند: دو نفر از پادشاهان هند سعی کردند حافظ را به سفر هندوستان و دیدن دربار خود راغب کنند. یکی از آنها محمود شاه بهمنی رکنی بود.
که شاهی شعر دوست و شاعر نواز بود. او به وساطت یکی از مقربان درگاه خود موسوم به میر فضل الله، حافظ را به دربار خود دعوت کرد و برای او وجهی که کفاف سفرش را بکند فرستاد.
حافظ قسمت عمده آن مبلغ را قبل از حرکت از شیراز خرج کرد و در بین راه خود به خلیج فارس به قصبه لا ر رسید. در آنجا یکی از دوستان فقیر و تهی دست خود را دید و آنچه برای او باقی مانده بود به او عطا کرد.
حال دیگر پولی برایش باقی نمانده بود اما دو نفر از بازرگانان ایرانی با نام های خواجه محمد کازرونی و خواجه زین الدین همدانی که عازم سفر هندوستان بودند از حافظ خواستند که با آنها همسفر شود و آنها هم در ازای لذت مصاحبت او مخارج مسافرتش را بپردازند. حافظ تقاضای آنها را پذیرفت و با آنها تابندر هرمز رفت و در آنجا در کشتی که منتظر حمل او به هندوستان بود نشست.
وقتی کشتی آماده حرکت شد، دریا را طوفانی فرا گرفت در همین حین حافظ را ترسی عظیم فرا گرفت و از سفر منصرف شد و به شیراز بازگشت و برای محمودشاه غزلی ساخت و به هندوستان فرستاد. این ابیات از آن غزل است:
دمی باغم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
شکوهه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد
به کوی می فروشانش به جامی درنمی گیرد
زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد
بس آسان می نمود اول غم دریا ببوی سود
غلط کردم که یک طوفان به صد گوهر نمی ارزد
برو گنج قناعت جوی و کنج عافیت بنشین
که یکدم تنگدل بودن به بحر و برنمی ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان به صد زر نمی ارزد
شبلی نعمانی حکایت می کند که پادشاهی دیگر از هندوستان موسوم به سلطان غیاث الدین پسر سلطان اسکندر بنگالی که در سال ۷۶۸ هجری به تخت سلطنت نشست با حافظ ارسال و مرسولی داشت و حافظ غزل زیر را برای او سروده است:
ساقی حدیث سرو وگل و لا له می رود
وین بحث با ثلا ثه غساله می رود
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
حافظ ز شوق مجلس غیاث دین
غافل مشو که کار تو از ناله می رود
همچون همه هنرهای راستین، شعر حافظ، پرعمق، چندوجهی، تغییر پذیر و تبیین جوی است.
او هیچ گاه ادعای کشف غیب گویی نکرده ولی از آنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته تاثیر عمیق معنویت و عرفان در اشعارش بیداد می کند.
شعر حافظ شعر ایهام ابهام است. ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است. نقش موثرایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد: اول آنکه حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد.
رمزپردازی شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر او بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبش رادر خود می نمایاند و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبل هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است.
به مزارش که بروی حضور سبز عاشقانش را می بینی که با سبزی درختان نارنج در هم آمیخته و فضای آسمانی مقبره حافظ را رویایی و عرفانی کرده است.
آنجا دیگر از مادیات و ظواهر زندگی خبری نیست. آنجا همه چیز آسمانی است. آنجا همه با عالم غیب ارتباط برقرار می کنند چرا که بر سر مزار لسان الغیب آمده اند. آنجا هیچ کس را نمی بینی که از بوی عشق مست نباشد.
آنجا عشق حرف اول و آخر را می زند.
در آنجا آیه های قرآن را می بینی که در میان ابیات حافظ خود را نشان می دهند و نام حافظ را مقدس تر از پیش بر زبان ها جاری می سازند.
شاید تعداد انسانهایی که به کمال رسیدند آنقدر معدود و محدود باشد که نتوان کسی را شایسته جانشینی خدا بر روی کره خاکی دانست اما حافظ در زمره بندگان مقربی است که می توان به جرات گفت خداوند او را شایسته جانشینی خود می دانسته و او را به هدایت و کمال رسانده و این افتخار هر ایرانی است که شاعری را در وطن خود می شناسد که عالم معنا را درک کرده و با ظواهر پوچ و بی معنی سالهای سال فاصله دارد.

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 21:12  توسط رامین  | 

 شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است . شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفت‌وگو میان تمدن‌ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شده‌است این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارددر محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده‌است

این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بسته‌است ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد. از جمله، موسس مرکز سعدی‌شناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد می‌کند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچ‌کس باور نمی‌کند و مردم واقعاً فکر می‌کنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شده‌است حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.

چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناس‌های یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنش‌های رسانه‌ای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 21:8  توسط رامین  | 

ورود مضامین عرفان و تصوف به شعر و نثر فارسی مخصوصاً در قرن ششم هجری که از اعاظم کتب صوفیه که به عربی نگاشته شده بود مانند آثار «ابوعبدالرحمن سلمی»، «اللمع فی التصوف» و «آثار ابن عربی» ‌نشأت می گرفت موجب رواج تعداد زیادی اصطلاحات عربی در شعر و نثر فارسی شد

نثر فارسی از هزار سال پیش تاکنون، تحولات و تطورات بسیار به خود دیده است:

در اواخر قرن سوم تا اوایل قرن چهارم که ایرانیان پس از دو قرن بی خطی، صاحب خط شدند، کوشیدند پارسی بنویسند و از نوشتن با انشاء عربی به پارسی بازگردند. دراین خط جدید که از عربی اقتباس شد طبعاً همسانی خط و ارتباط و علائقی که با زبان عربی در دویست سال گذشته پیدا کرده بودند موجب ورود لغات عربی به خط و زبان فارسی گشت، اما ایرانیان که مایل بودند زبان پارسی استقلال خود را حفظ کند،

می کوشیدند که در ترجمه کتب عربی به پارسی ـ که بسیاری از آن کتابها را هم خود ایرانیان در زمانی که خط نداشتند به عربی نوشته بودند ـ لغات پارسی به کار ببرند، همانگونه که امروزه مترجمی که مثلاً زبان فرانسه یا انگلیسی یا زبانهای دیگر متنی را ترجمه می کند مایل نیست حتی یک لغت را به صورت اصلی بیاورد و ترجمه ناشده باقی بگذارد.

کتبی که در آغاز شکل گرفتن خط و زبان جدید فارسی(دری) ترجمه شده بیشتر الفاظش پارسی بود و جز لغاتی اصطلاحی که ناگزیر بودند صورت عربی آن را عیناً نقل کنند اکثر الفاظ به فارسی نوشته می شد که نمونه های آن ترجمه تاریخ طبری (موسوم به تاریخ بلعمی) و ترجمه تفسیر طبری و حدودالعالم و نظایر آنهاست. در قرنهای چهارم و پنجم نیز اهتمام به پارسی نویسی ادامه داشت و در اغلب کتب تألیفی این دوران، شواهد گویایی موجود است. اما از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم که عرفان و تصوف در شعر و نثر فارسی گسترش یافت و تعداد نویسندگان و شاعران صوفی و عارف رو به ازدیاد نهاد، ورود لغات عربی به زبان فارسی افزایش گرفت، زیرا زبان عرفان، زبان رمز و راز و کنایات و اصطلاحات عرفانی بود، و چون لغات و اصطلاحات از کتب عرفانی عربی به فارسی می آمد و معمولاً اصطلاح را چه دینی و چه علمی و چه عرفانی به آسانی نمی شد معادل سازی کرد؛ اصطلاحات عرفانی، همچون اصطلاحات دینی در زبان فارسی شیوع یافت.

پیش از این ایرانیان، اصطلاحات دینی را هم غالباً به پارسی برگردانده بودند مخصوصاً اصطلاحاتی که زیاد مورد نیاز بود. مثلاً به جای «صلوة» نماز گفتند و به جای «صوم» روزه گرفتند و حتی نام نمازهای پنجگانه را به فارسی وضع کردند: نماز بامداد، نماز پیشین، نماز دیگر،‌نماز شام، نماز خفتن.

بعضی لغات و اصطلاحات که برای هر روز یا برای همه کس در همه حال مورد حاجت نبود معادل سازی نشد مانند: حرب، غزوه، حج، زکوة و مانند آنها.

ورود لغات عرفانی به فارسی، تعداد الفاظ اصطلاحی را دو چندان یا چند برابر کرد، چون پیش از آن فقط لغاتی دینی و فلسفی و کلامی که بعضی هم یونانی بود و عربی نبود، همانگونه که به زبان عربی (با وجود آنکه دروازه لغت را عربها به روی لغات بیگانه بسته بودند) وارد شده بود به فارسی هم ورود پیدا کرد، چه به صورت معرب آن و چه به صورت اصلی. اما سیل اصطلاحات عرفانی که از کتب عربی صوفیان به ادب فارسی سرازیر گشت و حتی جملات و کلمات قصار صوفیان که اگر به صورت اصلی ادا نمی شد آن تأثیر را نداشت یا اصولاً مطلوب، مفهوم نمی گشت نظیر «اناالحق» حلاج یا «لیس فی جبتی سوی الله» بایزید بسطامی و نظایر متعدد آنها، موجب شد که پارسی نویسان نتوانند این سیل الفاظ و تعبیرات و عبارات را مهار کنند و به پارسی برگردانند. سُکر و صحو، تجلی و استتار و مراقبه و الفاظ اصطلاحی بی شمار دیگر، الفاظ معدود و محدودی نبودند که بتوان به آسانی آنها را ترجمه کرد، چرا که هرکدام علاوه بر معنای اصطلاحی ـ که اصطلاحی به آسانی قابل تبدیل نیست ـ متکی به عباراتی یا اقوالی بودند نظیر «مشاهده الابرار بین التجلی و الاستتار» که اینگونه عبارات مرجع و مسند و متکای کلماتی چون تجلی و استتار بود. بنابراین اگر می بینیم آن تقیدی که بزرگانی چون فردوسی( در شعر)و بیهقی(در نثر) در پارسی نویسی داشتند، در نویسندگان و شاعران قرن ششم یا هفتم دیده نمی شود، دلیل آن نیست که علاقه نویسندگان قرن ششم به پارسی کمتر بوده است، بلکه موضوع و مطلب کلام و نوشته آنان با موضوعات قرن چهارم متفاوت بود. موضوع کار فردوسی و بیهقی، تاریخ ایران و مسائل مربوط به ایران بود و طبعاً مسائل ایران را با واژه های ایرانی می توان بیان کرد، اما مثلاً کتابی که مربوط به فلسفه یونان باشد طبعاً با اسامی و الفاظ یونانی سروکار پیدا می کند و نمی توان از استعمال لفظ یونانی پرهیز کرد، همچنین است مثلاً تفاوت ترجمه تفسیر طبری که تفسیر قرآن کریم است با ترجمه تاریخ طبری (بلعمی) که با زبان عربی کمتر ارتباط دارد.

در متون قرنهای چهارم و پنجم نیز آن دسته از نوشته ها که صرفاً مربوط به ایران و ایرانی بوده بیشتر الفاظش فارسی است. اما در همین زمان می بینیم که بعضی نامه ها از سلاطین ایران که به خلفای عباسی نوشته می شد یا تماماً عربی است یا اگر هم می خواستند با فارسی نویسی شخصیت خود و کشور خود را بنمایانند باز لغات عربی در آن بیشتر از نامه های معمولی داخلی بود، و حتی کاتبان سلاطین در

نامه های داخلی هم برای اظهار فضل مخدوم خود و خود، به نوشتن نامه هایی مشحون از لغات دشوار و حتی مهجور عربی پرداختند. کتابهایی چون «التوسل الی الترسل» و «عنبة الکتبة» شاهد بارز این مطلب است.

و این اصطلاحات دهان به دهان می گشت موجب شد که حافظ بگوید: «دهان پر از عربی است.»

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 12:16  توسط رامین  | 

در سال‌های اخیر برخی نویسندگان و وبلاگ‌نویسان گمان می‌کنند که دهکده جهانی منجر به نابودی زبان فارسی خواهد شد.
آنها نمی‌خواهند بپذیرند که فارسی تنها یک زبان نیست بلکه یک فرهنگ و یک تمدن و یک بخش اصلی هویت ایرانی است.
آنها همچنین با کم انصافی به زبان فارسی و به کوشندگان و زنده نگهداران این زبان می‌تازند و این زبان را نازا، بی اثر و مرده می پندارند.
زبانهای دنیا را 6 هزار دانسته اند بعضی از این زبانها بسیار به هم شبیه هستند بنابراین همه زبانها را می توان در 20 گروه عمده جای داد یکی از مهمترین گروههای زبانی هندو ایرانی است که تمامی زبانهای شبه قاره هند – ایران و اروپایی را دربرمی گیرد.
زبان فارسی را تمام مردم ایران، افغانستان و اکثریت تاجیکستان و ازبکسان می دانند. اقلیتی نیز در هند، پاکستان، سین کیانک، قرقیزستان و منطقه اوراسیا و کشورهای عربی خلیج فارس این زبان را می فهمند.هندی ها و پاکستانی ها و کردها با کمترین ممارستی می توانند فارسی را بفهمند.اکنون یک میلیارد انسان شبه قاره و آسیای میانه شمارش اعداد فارسی را براحتی می توانند بفهمند.
در روزگار ابن بطوطه وی در تمام مناطق غیر عربی که سفر کرده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرده است. حتی در چین و بلغارستان و ترکستان در تمام زبانهای دنیا کلماتی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل مقایسه است.
فارسی برترکی، عربی و مغولی تاثیر فراوانی گذاشته و بسیاری از کلمات در این زبانها ریشه فارسی دارند. فارسی باستان( اوستایی) ابتدا به خط زند نگاشته می شده است کردی و لری باقی مانده واژگان ماد و فارسی باستان است از میان‌ زبانها و گویش های‌ موجود فلات‌ ایران‌ "پشتو"نیز نزدیک‌ترین‌ خویشاوندی‌ را با زبان‌ اوستایی‌ دارد.
زبان‌ اوستایی‌ به‌ موازات‌ و هم‌زمان‌ با سانسکریت‌ جریان‌ داشته است این دو زبان ، مادر زبانهای هندو اروپایی محسوب می شوند. از به هم آمیخته شدن فارسی دری با فارسی اوستایی با واژگان عربی ، فارسی نوین شکل گرفته است.
گو اینکه‌ بسیاری از مردم‌ ایران‌ واژه‌ی‌ "فارسی‌"را همیشه‌ بر هر گونه‌ زبانی‌ که‌ در مملکت‌ رواج‌ داشته‌ اطلاق‌ کرده‌اند. در ایران گویش های متعددی وجود داشته که بعضی گویش های ایران را می توان زبان نامید مانند مانند آذری آرانی ، کردی، پشتو و ... در گذشته‌، دو زبان‌ گسترده تر که‌ به‌ طور هم‌زمان‌ رونق‌ داشته‌اند به‌ "فارسی‌ دری‌" و "فارسی‌ پهلوی" مشهور بوده‌اند.
زبان فارسی از قدیم ترین زبانها و از گروه زبانهای هندو ایرانی ( آرین) است که زبانی پیوندی است این گروه زبانی مجموعه ای از چندین زبان را شامل می شود که بزرگترین جمعیت جهان به این گروه سخن می گویند و صدها واژه مشترک میان فارسی و آنها وجود دارد.

ریشه بسیاری از کلمات اساسی زبانهای اروپایی مانند: است - پدر- برادر – خواهر- مردن ، ایست و ..... یکی است از زبان فارسی امروزه دهها کلمات بین المللی مانند بازار-کاروان – کیمیا- شیمی- الکل – دیتا – بانک – درویش - آبکری – بلبل – شال – شکر – جوان – یاسمین – اسفناج- شاه – زیراکس – زنا – لیمون - تایگر – کلید- کماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سیروس- داریوش- جاسمین ، گاو ( گو= کو) – ناو- ناوی- توفان – مادر- پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو – من - – بدن- دختر( داتر) - و... و... به همه و یا بیشتر زبانهای مهم دنیا راه پیدا کرده است .

البته زبان فارسی همانطور که واژگانی از زبانهای همسایه اش گرفته واژگان زیادی نیز به آنها واگذار کرده ، تاثیر شگرف زبان فارسی بر زبانهای شبه قاره هند نیاز به توضیح ندارد در مورد تاثیر فارسی بر زبان ترکی نیز مطلب زیادی گفته شده این تاثیر کم و بیش در تمام زبانهای دنیا وجود دارد که در مقالات بعدی گسترده تر به آنها خواهیم پرداخت.
زبان فارسی زبان بین المللی عرفان است چه بسیار عارفانی که از ترک و عرب و هندی کتابهای عرفانی خود را به فارسی نوشته اند. مکتب‌ تصوف‌ هندوایرانی‌ که از طریق‌ ایران‌ به‌ آسیای‌ غربی‌ و حتی‌ شمال‌ آفریقا نشر یافت‌ بیشتر کتابها و متون خود را ‌ به‌ نثر یا شعر فارسی‌ نوشته‌ شده‌ و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ی‌ هند و حتی در میان ترکان همواره‌ فارسی‌ بوده‌ است‌.
در زبان های اروپایی و از جمله در انگلیسی امروز نیز کلماتی با ریشه فارسی وجود دارد و صدهها کلمه مشترک میان فارسی و زبانهای اروپایی وجود دارد مانند بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد- برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پیر،پیتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز و....



:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
bank ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......

و اینها را می‌توان تا بیش از 700 کلمه ادامه داد و دلیل این اتفاق زبان باستانی سنسکریت هست که زبان مادری تمام زبانهای نوین هندو اروپایی می باشد.

در کتب مقدس واژگانی از فارسی وجود دارد مانند پردیس( فردوس) در انجیل – تورات و قران .
بسیاری از نامهای جغرافیایی و نام مکانها در خاورمیانه و شمال آفریقا از زبان فارسی است مانند بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جیهان - بصره ( پس راه) – رافدین – هندو کش – حیدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) - تنگه و ....
روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در خصوص اثرگذاری زبان فارسی می توان به شاه طهماسب صفوی اشاره کرد که به زبان فارسی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم و سلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند.

بیش از دویست واژۀ فارسی را در هریک از زبان قرقیزی، قزاقی ، ایغوری و ترکمنی می یابیم که بمرور سده ها از اینسوی دریای آمو بآنطرف نفوذ کرده است.
در مالایا در جوار قریه بنام سامودرا، قبر حسام الدین نامی وجود دارد که در سال 823 هجری درگذشته است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:
بسیار سالها بشر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
این پنج روز مهلت ایام آدمی
بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود


بیش از 350 کلمه فارسی در زبان اندونزیایی بازشناسی شده است واژه های (خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.

نمونه ای از شاعرآلبانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:
رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب
کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ بــــاد


شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامدار در قلمرو یگوسلاوی قدیم و سرزمین قفقازمانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را درآن نقاط جهان تمثیل می کنند.
برای هفتصد سال فارسی زبان اداری هندوستان بود تا اینکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی رسمیت داد .
روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگار شده است:

بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـرا
که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است

همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است:
برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی
نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی.

بعضی از عوامل سادگی زبان فارسی

1- ترکیبی و پیوندی بودن زبان فارسی و نداشتن " حرف تعریف" ( "article") و جنس مذکر و مونث و خنثی است. در فرانسه – آلمانی – انگلیسی و بسیاری از زبانها این مشکل وجود دارد برای پیوند دو نام یا نام و صفت تنها از آوای "اِ" (e) سود می بریم. عد و معدود از هم تبعیت نمی کند و ادای اصوات بدون حرکات سخت حلقی و زبانی بیان می شود .
2- در فارسی گاهی با تبدیل یک آوا معنی دیگری از کلمه حاصل می شود مانند تبدیل حرف "ب " به حرف " و" در کلمه بالا – والا که در اینجا والا معنی عظیم و مهم می دهد.
3- تمام نامها بدون استثنا در زبان پارسی می توانند با "ان" و یا "ها" جمع بسته شوند .
4- در فارسی با یک ریشه ، کار ریشه های دیگری می توان ساخت و با افزودن پسوند و پیشوند به کلمات می توان دهها کلمه ساخت مانند دل – دانش و ... که برای هرکدام می توان 20 کلمه ساخت مانند دل بر- دل داده - پردل – کم دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ- دلگر – دلدار - بی دل - بادل – نادل - دل جین – دلچی و ..... دانشگاه - دانشجو – دانش ورز - دانشمند، دانشیار- بی دانش ، پر دانش - دانشی، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه ، در فارسی وزن های گوناگون وجود ندارد و بدون شکستن ریشه ، اسم فاعل و مفعول و .. ساخته می شود که اینها همگی یادگیری زبان فارسی را آسان می کند.
بخشی از سختی آموختن زبان پارسی برای بیگانگان نبودن حروف همتای آوا ها در الفبا ( زیر و زِبَر و .. e,a,o,u,..) است که این نیز قابل رفع است.
بزرگان کهن ادب فارسی از خط کوفی که قرائت آن برای غیر عرب بسیار مشکل بود توانستند خط فارسی و اعراب و نقطه گذاری را ابداع کنند ولی تقریبا هزار سال است که این شیوه نگارش بدون تحول و تکامل باقی مانده و به علت نوشته نشدن صداها( ضمه کسره و فتحه) ، غیر فارسی زبانان بسختی می توانند واژگان را بدون شنیدن و فقط از طریق کتابت فرا بگیرند مشکلی که البته در زبان های دیگر و در کتابت با حروف لاتین نیز بطور کامل برطرف نشده است اما در فارسی نیز با کمی انعطاف می توان این مشکل را حل کرد.کردها و پاکستانی ها تا حدودی با ابداع بعضی ابتکارات این مشکل را کم کرده اند.


تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب


نظر به اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مهم کنونی دنیا است و 200 میلیون متکلم و یک میلیارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند در این بخش به تاثیر زبان فارسی بر عربی می پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانها را به زمانی دیگر وامی گذاریم .
هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی که وام نگرفته باشد زبان های مرده است هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند و این هیچ عیب نیست مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را دو زبان مختلف می نامند .
زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است اما عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.
به تازگی یک نویسنده عرب حدود 3 هزار کلمه عربی را که ریشه فارسی دارند به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده است. این نگارنده با ترجمه آن کتاب 600 کلمه بر آن افزوده که امید است بزودی منتشر گردد. قبلا نیز جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد 321 کلمه و ادی شیر در کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.
می دانید سه هزار کلمه از فارسی یعنی هرکلمه می تواند در زبان عربی به 70 صیغه ، وزن و یا قالب دیگر در آید این خصلت زبان عربی است برای نمونه از کلمه پادشاه در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده شاید بندرت فردی باور کند که واژه اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی از کلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه کلماتی مانند جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه- مجنی ، جنایت- جان – یجان و صباح از پگاه و الی آخر.
اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه) از work shop گرفته شده و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .
شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامه‌های‌ ملّی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از زمینه‌های‌ دیگر بسیار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.

سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ کردن‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ در اشعار فارسی که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنه‌ نمونه آن است که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ی‌ ششم‌ میلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد.
این‌ کتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریانی‌ درآمد. در نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامی‌، ادیب‌ مشهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌، به همراه سندباد نامه به شعر درآمد.
حداقل 15 نویسنده بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است معمولا این دانشمندان ایرانی را که درادبیات ، طب، کیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنها به جامعه عرب و اسلامی بلکه به جامعه بشریت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند همین دانشمندان بودند که از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.
آنها همچنین در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای عربی کلماتی ساخته اند که بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و ...
در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده(دانه کولانه: این به نظر من خیلی مهمه که هر واژه ای رو که میبینیم که ساخت آن از قواعد عربی پیروی میکنه اونرو حتما عربی ندونیم) که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و ..... و ...
زبان های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه ها رد یابی آن مشکل می شود اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف می پذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و ... (دانه کولانه:بله درست است که مثال هایی هم هستند که ما واژه را شکسته ایم و آنرا تغییر داده ایم اما در اکثر موارد این کار را نکرده ایم)
از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند باید هدف از بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر پیش نظر باشد.
بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند
{ (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات - میادین – اکراد - افاغنه – بجای استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار - میدان – کرد ، افغانی که همگی باید با افزودن" ها" جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربی.}

اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن بعضی کلمات مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند {بطور نمونه می گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و ... نگویید خیمه یا مخیم بگویید اردوگاه و نگوئید .... بگویید حال اینکه بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه جناح که گناه است و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ..... همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .}
استیناف از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده و استانف – یستانف و .... از آن بدست آمده فن از واژه پن و پند ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان - تفنن – متفنین و ... و ..... از آن ساخته شده است.
صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و ...... از آن ساخته شده است . نظر عربی شده " نگر" است انظر- نظر ینظر منظر و .... از آن ساخته شده است .
خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن – بنانا ( موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند.
چه نیازی است بجای عبارت دار آخرت که در اصل فارسی است عبارت سرای دیگر را بکار بریم و یا بجای بالکن که لاتین شده همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای واژه گان بین المللی پارتیزان( پارتی- پارسی ) و .... بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته کلمه دیگری بکار ببریم حذف و یا جایگزینی واژگان بین المللی مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و ... که در همه زبانهای دنیا نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت باشد.
بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان - نور، دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند.
بطور نمونه برای کلمات فوق در زبان عربی ریشه و مصدر حقیقی وجود ندارد و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است - رباط در فارسی به معنی اسطبل است رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد .نجس و رجس هر دو از واژه زشت و جش گرفته شده اند." دار" در زبان فارسی به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت بکار می رود مانند دیندار – داربست دار و درخت اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمه و ...
قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :

سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن - تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم - دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، - سُرادِق: سراپرده، - سقر: جهنم، دوزخ - سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی - سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ - سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس - کاغذ، جمع آن قراطیس - اقفال: جمع قفل – کافور – یاقوت .
بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج = چراغ – دار - غلمان = گلمان جوان گل رو - زمهریر- کاس یا کاسه - جُناح: گناه، - رجس = زشت - خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل- شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن - اُسوَه = الگو = - فیل: پیل - توره: شغال، حیوان وحشی - عبقری ( آبکری آبکاری)= زیبا سازی= کنز(گنج)- ابتکار جای نیکو، درخشان، نفیس - زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا - ابد: جمع آن آباد،جاودان- قمطریر: شدید، سخت، دشوار- نجس: ناپاک، پلید- بررُخ: مانع وحایل بین وچیز - تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته - سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب - سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل در قران برهان و براهین آمده است- برج = تبرج – زینت - الجزیه = گزیت = توبه 29 - الجند = گند -= یس 75 جند و جنود –

این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است . و نفوذ واژگان از پارسی به سایر زبانها خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می کند .
واژگان فارسی بصورتهای ذیر به زبان عربی داخل شده اند


1- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند:
بند= بند= بنود - (سکر) شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا - شادان – شاذان- بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان و ...

2- با تغییر، حذف و تبدیل حروف پ- ژ-چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند
چغندر= شمندر- چنده چیه؟ = شنوه- پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب- چین = صین چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گعک = کعک = کیک – گنجینه = خزینه - پرده – برقه و ...

3- تغییر حروف ک به ق و خ - مانند
کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش – کسرا = خسرو -

تغییر کلی : گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند: چند؟ چن ؟ = کم - گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز – و ...

4- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی مانند:
خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)
5- به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:
باغ = غابه - باغات= غابات
6- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند
از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی تانکر
7- حذف سایر آواها مانند :
نارگیل = ارکیل- آبریز= ابریق
8- گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی تنها یک حرف از واژه فارسی باقی مانده مانند:
گوشه = حاشیه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه = شارا= شارع - شاد یشید= شادی اناشید = جشن = دشن= تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و ...
9- گاهی در ادبیات زبان فارسی از مفردات فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده و بعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است مانند فهم و سوء تفاهم – تهویه
10- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله " و . ا.ی" به یکدیگر مانند
جوراب= جورب – خوب= خید = خیر-
11- تبدیل ا به هـ و تبدیل ز به س مانند :
اندازه = هندسه - اندام = هندام -
12- گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی دو حرف از واژه فارسی باقی مانده
مانند: آیین = دین -
گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی آواهایی به آن اضافه شده مانند:
ستون = اسطوانه = استوانه – سروج ساروج سهریج صهریج
نمونه هایی از کلمات فارسی در ادبیات امروز عربی


وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار.

دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق .

دین. مصر ( میثرا- الهه الشمس) . تاج.

سفته – چک خنجر جوشن خود خدنک

ساروخ هاون ستون استون استوانه


نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد
و در موسیقی نای نی سورنا بربط تنبور صنج سکاح سیکاه - بغ بگ بیک (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند) به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی.


بغداد- جم – عجم

- دیباچه = دیباجه . امیر- میر - پاک پاکیزه = باک باکره - پگاح = صباح - پیام= بیان

- پروانه فروانه = فرواشه فراشه - ابریق= آبریز- اندازه = هندسه - اندام =

هندام - بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر-

سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

استاذ - دور- دوران - دوریه - لج لجاجت لجوج . تریاک= تریاق - شاد ( فرح ).

شادان.شاذان . شیشه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن) حور=

حوریه . فتیله . فارس- فرسان - جهنم - راز- رمز- بند- بنود. زیور= زینت . خیار .

جربزه. صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو.

زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان - دین - دستور -. کرباس= قرتاس - گدا= کدا تکدی .

قاب ( کاب) کعب - بته = پته= بطاقه(بلیط) - کلات قلات= قلعه قلاع - دلو دوالی

- رنگ= رنج. روزنامج - خانه - پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)-

شاهین- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهین) . شیرین .شمع و شمعدان . -

شلوار= سروال سراویل - مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد - آبدان = حوض -

آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر - آستانه =

دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان - اخش = خوش - ارجمند = با ارزش

عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب- ارزن = ارز- ارگ – بورگ = برج - انجمن=

الهنزمن - الماس = الماس - انبار = الانبار - انبان = انبان -استبرق در قران

آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه در قران در چند آیه تکرار شده

است اسوه از کلمه پهلوی آسا به معنی نمونه گرفته شده است.اساور = اسوار

به معنی اسب سوار - اشتربان = شتربان - بابا – باذام- بیجامه- باذنجان=

باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش= بابوش- بابونج = بابونه = پونه باج = باژ=

مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن –

باداش = پاداش –بادزهر = پادزهر- بادگیر-باد********** – بادنج = جوز هندی – بادهنج =

بادهنگ - باده = می – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی –

بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری =

بوری حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب-

بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار =

مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه

نوعی عقاب- باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان =

بوستان – باک = پاک – بال = بال - باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و

رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده - بانو – بانوان-

بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد- بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم =

برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل

– باغ داد .بغ داد = بغداد- برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق

پر نشاط- برزه = برزکار- بسط= بساط- از کلمه پوست پهن کردن بسط کردن و

بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است.

بستان = بگیر –بستانبان = باغبان- پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ

داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل-

بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس –

بلکون = بالگون - بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل –

به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز-

بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب

– بوتین = پوتین – بوران = باران - بشارت – بوس = بوسه - بهلول از پهلوان –

بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)- - برهوت = بیابان - برو = برو- بر.از=

پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه = شاهین- بذر= دانه

بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن-- مرجان- بش********** =

پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریایی – بطریق = پاتریک

= رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور-

بقجه = بقچه – بقسماط = پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری )

بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش - بهبوذان =

مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر =

بهترین زر- تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33

- تخت = تخته خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی

چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات در زبان ترکی و عربی – اما اصل آن از ترس

فارسی گرفته شده است - تبرج = آیه 33 احزاب – از برج فارسی به معنی زینت و

آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت - توتیا = پودر سنگ –

اکسید آهن – این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت میوه توت و

درخت توت – – التور و طست = تور و طشت دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و

نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار.

الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش

الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.

(دانه کولانه : امروزه ما کردان هم به نوعی کفش میگوییم)

جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس =

گاومیش – جان = جن = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –

جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف= توبه 109= جرف =

گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ نوعی کفش الجزاف =

گزافه گویی – جزدان = جلد قران - الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص =

گچ = جبس = چسب - بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه

جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل - -

الجلاب = گلاب – این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق =

کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون - چکین = سکین –

الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار - - جلنسرین = گل نسرین – الجلوز =

دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز =

اکروبات = جم باز = جان باز - جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان

سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار - گند = قند – الجنبذه =

گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر – جن =

اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر جوسق = کوشک = قصر

– جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر =

گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

حانه و الحان از خانه گرفته شده به معنی پستو خانه که در آن مشروب می

فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.

الحب حوب از خونب و تونب و تنگه نوعی ظرف آب .حباری = حوبره نوعی کبک-

حربا = خرپا - حسبان = ملخک صاعقه و در قران الرحم 5 -

خاشوقه = قاشق - دهقان = خاقان = خان = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی

آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه دیهگان و دهقان به معنی کدخدا گرفته

شده باشد.


غنچه = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق - -

خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود - -

خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه - خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش =

خوش پوش - - خیار = خیار نوعی سبزی- خید = خوب = تازه – خیر = خوبی –

خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیادی –

دکان - دیبا= دیباج - دیباچه= دیباجه - دنگ = ضنک - دنب بره = طنبوره - دایه -

دولت - دسته - دباره - دهلیز - دولاب - دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه

- جوزق - غذا - نیزه – نیزک - نوروز= نیروز- نرگس - نرجس - نی، نای،- نازک،

نشان - نسرین - نهی- نرد- بازی تخته.

سیب.= سیب سیبوی مصیب - سرایه - سرو – سندان - سرپوش = الطربوش

- سراب - سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق - سوله پای (لاکپشت)

سلحفاه - سرور - سفینه - سرداق سرطاق - سبد= سبط – چکین = سکین =

( خنجر - خونگر) - سرد= برد برودت بارد - سندباد و تند باد سرداب = سرداب

(انبار زیرزمینی) سرو – سندان سرپوش =الطربوشئ - سمندر= سمندر - سوله

پای (لاکپشت)= سلحفاه –

شترنگ = شطرنج - شاهین- شهری ،شهره، - شراب - شاهی، شهی( لذیذ)=

شهی - شلوار= سروال سراویل شادی = شادی ،شاطی - شیرین - شیشه -

شهرزاد - شهرازاد- شاهراه- الشهره - شال = شال – شادی – شاذان - چمن

= شمن = صنم - سروال، سراویل- شکر- سکر - شنبه سمبه سبت-

توت – تنور- تنبان تبان - تل (تپه)= تل اتلال - ترنگبین= ترنجبین - تابوت - تیمار=

بیطار - تاس = طاسه - ترشی= طرشی - تشت = طشت- تب = طب

طبیب- تمساح = تمساح تماسیح - تریاک= تریاق- تراج = دراج - تاووس=

طاووس طاووس - تاج= تاج تتویج متوج - تر و تازه = طری و تازج طازج -

لک لک = لق لق(دانه کولانه: امروزه ما در کردی به آن حاجی لق لق میگوییم) – آب = لعاب الآب

ورم = تورم و مشتقات آن - وزن = وزن اوزان

ورد به معنی گل – ورل - ورد با کسر و به معنی حرف کلامه -

گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه یخزن مخزن

گلستان = جلستان - گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری

گنج = کنز، کنوز - گل آب = جلاب - گلابی = کلابی - کاروان =کاروان – قیروان

کاری = الکاری = العقاری = سازنده - بنا

کندک(کندن) = خندق - کبایه - کیذ کید= کید - کیمیا( شیمی)= کیمیا

کفچلیز =کفگیر= قفشلیل - کشیش= قسیس قسیسین - کنشت کنیست =

کنیسه کنایس - نور بر وزن دور، کور= نور منور تنویر – نفت = نفط - نامه - نعناع

نقش = نقش نقاش ینقش منقش - ناو، ناوخدا = ناخدا ناخذا - روستا =

روستاق – الرزداق - رای = الرای - رونگ رونق= رونق

رهبان= ربان - رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه

رهنما رهنامج - راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) - زاغر + زقله نام پرنده ای - زور= زور

تزویر - زفران= زورق – زواریق

زندیک = زندیق زنادقه - زنبق - زور – تزویر - زشت = رجس

زر = زر- زرابی – زریاب - زرتک = زردج - زنگول = جلجول زنگ دام و گله - هاون

= هاون - دستور = دستور ( قانون اساسی)

دولاب - دلو - دود، اود عود (دود چشم زخم) - دولاب – دوغ - دیباج – دیدبان –

دهقان = دهاقین – دهاقنه - دشن یعنی جشن افتتاحیه = جشن – دکل = دقل –

دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن

چوگان= صولجان - چلاق = شل – شلال - شلل-

گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب= شاروب،جاروف -

کیهان جهان،= جیهان - جوال ( توبره)- جوخ - خورشید - خور – خوری( شمس )

خانقاه = خانگاه – خوش پوش = خوش بوش - خاشاک= غساق - سیخ = سخ

فلفل – فنجان – فستان - فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج - فانوس = الفانوس

صندل( نوعی گیاه دارویی صندلی = صیدلی( داروخانه) - صابون –

غذا - غذا تغذیه اغذیه مغذی - آبکاری آبگری = عبقری

میدان - مینا( ساحل کناره بندر)= مینا- مومیایی - مجانی - مال= مال اموال

تمویل - میث میثاق = میثاق- ماما (مادر)- مرزبان = مرزبان مرازبه- موج =

فوج، افواج - لیمو = للیمون - لوبیا- لنگر = لنکر - لشگر = لسکر = عسکر

عساکر- دود = اود = عود

عروس - عنبر - پولاد = فولاذ - پند،فند فن= فن فنون فنان یفن - پروانه=

فرنقه- پیروز = فیروز –- پالوده =فالودج، فالوذج - پیل = فیل، افلال - پهلوان=

بهلوان، بهلوانیه

پستان = فستان( کرست لباس زیر) - پردیس = فردوس فرادیس

پیک = فیک فیج فیوج افواج - پوزه = البوز- پونه = بونه - پاک = باک – پاکیزه =

باکره – باکره- بکر - پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح - پیام= بیان
بعضی غلط های رایج

بسیاری از مردم به غلط کلماتی مانند تاج - خبر- بیگ – دهقان – خاقان – خان را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند در حالیکه بطور نمونه دهگان یا دیهه گان ریشه کلمات دهقان – خاقان و خان است.
گاهی در زبان فارسی نیز آواهایی مانند گ – ش - پ و ذ به آواهای ج – س – ف و ذ تبدیل شده است مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده مانند گردگ = گرده
+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 12:13  توسط رامین  | 

كامبوج:اين نام ازنام  كمبوجيه پادشاه فارس گرفته شده است

هند :  به معني پر آب نامي فارسي است

عراق: از ايراك به معني ايران كوچك گرفته شده است

پاكستان: گرفته شده از دو واژه پاك و پسوند  إستان

افغانستان: گرفته شده از دو واژه افغان به معني تنومند و پسوند مكان إستان

تاجيكستان : گرفته شده از دو واژه تاجيك و پسوند مكان إستان

روسيه : راشا گرفته شده از واژه  روش واژه اي سكايي و به معني روشن

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 11:27  توسط رامین  | 

پاک سرزمین شاد باد
كشور حسين شاد باد
تو نشان عزم عالیشان
ارض پاکستان!

مرکز یقین شاد باد
پاک سرزمین کا نظام
قوت اخوت عوام
قوم ، ملک ، سلطنت
پائندہ تابندہ باد

شاد باد منزل مراد
پرچم ستارہ و هلال
رهبر ترقی و کمال
ترجمان ماضی شان حال
جان استقبال!

سایۂ خدائے ذوالجلال
+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 11:12  توسط رامین  | 

 

دیار ارجمند ما

به بخت ما سر عزیز تو بلند باد

سعادت تو، دولت تو بی‌گزند باد

ز دوری زمانه‌ها رسیده‌ایم

به زیر پرچم تو صف کشیده‌ایم

کشیده‌ایم

زنده باش، ای وطن

تاجیکستان آزاد من

برای ننگ و نام ما

تو از امید رفتگان ما نشانه‌ای

تو بهر وارثان جهان جاودانه‌ای

خزان نمی‌رسد به نوبهار تو

که مزرع وفا بود کنار تو

کنار تو

زنده باش، ای وطن

تاجیکستان آزاد من

تو مادر یگانه‌ای

بقای تو بود بقای خاندان ما

مرام تو بود مرام جسم و جان ما

ز تو سعادت ابد نصیب ماست

تو هستی و همه جهان حبیب ماست

حبیب ماست

زنده باش، ای وطن

تاجیکستان آزاد من

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 11:7  توسط رامین  |